تبليغاتX

درباره ما

سپاس خدای منًان را که نعمت ولایت و قرآن رابه ما عنایت فرموده وسلام ودرود همه شیعیان بر منجی عالم بشریت حضرت امام مهدی (عج) . مرا عشقت زجان آذر بر آره ، ز پیکر مشت خاکستر بر آره ، نهال مهرت از دل گر ببرند ، هزاران شاخه دیگر بر آره .

......................................

الی من تنظره العین بدموع وشجون
لیکشف الغمة عن هذه الأمة
الی الطالب بدم المقتول بکربلاء
المهدی المنتظر
اهدی هذا الویب المتواضع
واعتذر من التقصیر
.....................................
برداشت مطالب در نشریات ، سایت‏ها ،
و وبلاگ‏ها بدون ذکر نام وبسایت نور الحسین مجاز و بلا مانع است .
.................................

وبلاگ نور الحسین به دو زبان
فارسی و عربی مباشد .
صفحات اضافی
نوای وبسایت
بلوک دلخواه
نور الحسین . وبسایت دوم


آدرس وبسایت دوم نور الحسین که بزودی راه اندازی میشود

 

تمامی مطالب موجود در این وبسایت به انجا منتقل خواهد شد و مطالب جدید در هر دو وبسایت در خدمت شما دوستان عزیز قرار خواهد گرفت

دلیل این کار هم بخاطر اطلاع رسانی بیشتر و هم برای امنیت اطلاعات وبسایت نور الحسین می باشد .

شرمنده امکان درج آدرس سایت در مطلب مقدور نبود لذا در اولین نظر در نظرات همین مطلب گذاشته شد .

 

نوشته شده توسط خادم الحسین در یکشنبه 20 آذر1390 | لینک ثابت مطلب
اسلام آوردن سفیر روم و شهادت او در مجلس یزید

اسلام آوردن سفیر روم و شهادت او

از امام زین‌العابدین(ع) روایت شده که فرمودند:
«هنگامی که سر امام حسین(ع) را پیش یزید آوردند، او مجلس شرابخواری تشکیل داد و هر روز سر مقدس امام حسین(ع) را در برابر خود می‌گذاشت و شروع به نوشیدن شراب می‌کرد. روزی سفیر روم که یکی از بزرگان و اشراف روم بود، در مجلس حضور داشت، به یزید گفت: ای پادشاه عرب! این سر مربوط به چه کسی است؟
  جواب داد برای چه می‌خواهی بدانی که این سر کیست؟!
سفیر گفت: هنگامی که من به خدمت پادشاه خود برمی‌گردم، از چیزهایی که دیده‌ام، از من سؤال می‌کند، دوست دارم جریان این سر و صاحب آن را بدانم تا برایش تعریف کنم تا او هم در شادی و سرور تو شریک شود.
یزید – لعنت الله علیه – گفتک این سر حسین بن علی بن ابیطالب می‌باشد.
سفیر رومی پرسید: مادرش چه کسی است؟یزید پاسخ داد فاطمه، دختر رسول خدا(ص).
آن نصرانی گفت: «اف بر تو و بر دین تو! دین من بسیار بهتر از دین توست؛ چرا که پدر من یکی از نوادگان حضرت داوود می‌باشد، میان آن حضرت و من، نسل‌های زیادی وجود دارند؛ اما مسیحیان مرا احترام می‌کنند و خاک پای مرا به سبب اینکه از نوادگان داوود پیامبرم، برای تبرّک برمی‌دارند؛ و حال آنکه شما فرزند دختر پیامبرتان را می‌کشید، با اینکه بین او و پیامبرتان یک مادر بیشتر فاصله نیست، این چه دینی است که شما دارید؟!»

ادامه مطلب...
نوشته شده توسط خادم الحسین در سه شنبه 15 آذر1390 | لینک ثابت مطلب
دشمنان اهل بیت(ع) را بشناسیم

دشمنان اهل بیت (ع) را بشناسیم.

دشمنان اهل بيت رسول (ع ) خدا همه حرام زاده اند. چنانكه مرحوم حومانى گفته كه نشاشيبى نسبش به اموييّن مى رسيد. بايد گفت : اغلب آنهايى كه در اعماق قلبشان عداوت و دشمنى با خاندان رسالت و اهل بيت (ع ) عصمت و طهارت ديده مى شود، يا احيانا نفس آنان از شنيدن شئون ولايت و امامت و معجزات و كرامات ائمّه عليه السلام مشمئز مى گردد، و يا با دستگاه عزادارى سيّدالشّهدا عليه السلام سر ناسازگارى دارند، پس از تحقيق ، انسان اطمينان مى كند كه آبا و اجدادشان از نواصب و دشمنان اهل بيت بوده و يا در اسلافشان اشخاصى وجود داشته كه از طريقه اهل بيت بركنار بوده اند. 

قال الصادق عليه السلام : (لايبغضنا الا من خبيث ولادته او حملت به امه فى طمثها يعنى حيضها)

عن اءبى رافع عن على عليه السلام قال : (قال رسول الله صلى الله عليه و آله من لم يحبّ عترتى فهو لا حدى ثلاث : إ مّا منافق ، و إ مّا ابن الزانية ، و إ مّا امرؤ حلت به اُمّه فى غيرِ طُهر).                                                 

یزید وابن زیاد را بهتر بشناسیم .

در كتاب (جواهر المطالب )، نوشته ابوالبركات شمس الدين محمّد باغندى ، كه نسخه خطى آن در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است ، به نقل از ابن فوطى در تاريخش ، چنين مى خوانيم :
يزيد ميمونى داشت كه آن را (ابوقبيس ) ناميده بود. وى اين ميمون را هميشه در كنار خود مى گذاشت و از زيادى كاسه شراب خود به او مى نوشانيد و مى گفت : اين ميمون ، يكى از پيرمردان بنى اسرائيل است كه در اثر گناه مسخ شده است . نيز ميمون را برگرده خر ماده اى كه براى مسابقه اسب دوانى تربيت شده بود، سوار مى كرد و همراه اسبها به مراسم اسب دوانى و مسابقه مى فرستاد. يك روز ميمون در مسابقه پيش افتاد، يزيد شاد شد و شعرى در تشويق آن حيوان سرود !
شگفت آورتر آن بود كه وقتى آن ميمون مرد، خاطر پادشاه اموى سخت افسرده شد و دستور داد مردار وى را به رسم آدميان ، كفن و دفن كنند و مردم شام برايش عزادارى نمايند !
سبط ابن جوزى در كتاب (تذكرة الخواص ) مى نويسد: يزيد پس از شهادت امام حسين (ع )، ابن زياد را نزد خود فراخواند و به او بخشش فراوان كرد و هديه هاى بسيار داد. وى ابن زياد را نزد خويش نشاند، مقام و منزلتش را بالا برد، و نديم و همدم خودش نمود. شبى از شبها بساط ميگسارى گسترده بود و آوازه خوان به رامشگرى سرگرم بود. يزيد بالبداهه اين شعر را سرود:
جامى از شراب به من بنوشان كه استخوانهاى من را سيراب كند، سپس ‍ برگرد و اين فاسق ، ابن زياد، را از همان جام بنوشان ، همان كسى كه راز دار من است ، همان كسى كه امين كار من است ، همان كسى كه كار من و اساس ‍ خلافت من به دست او استوار شده است ، همان كسى كه خروج كننده بر من - يعنى حسين بن على - را كشت ، و دشمنان و حسد ورزان من را نابود و محو ساخت .
ابن عقيل گويد: در بعضى از اشعار يزيد، كه به دست ما رسيده ، گواه روشنى بر لزوم لعن و نفرين وى ، بلكه كفر و زندقه او وجود دارد. يزيد در برخى از اشعارش آشكارا دم از الحاد زده ، پليدى سرشت خود را بروز داده و ناراستى باورهاى خود را آشكار نموده است . از آن جمله اين ابيات است :
اى (عليه ) پيش آى و آواز بخوان و آهنگ بنواز، كه همانا من مناجات و راز و نياز را دوست نمى دارم . بيا و مرا از آن شراب خوشبو سيراب كن ؛ همان شرابى كه دختران بى شوهر آن را تهيّه كرده اند. اى زن ، چون من مُردَم ازدواج كن ، و بعد از من درنگ نكرده و عدّه نگاه ندار. مى خواهم در روز حشر كه به ديدار محمّد(ص ) مى شتابم شرابى زرد رنگ ، كه استخوانهايم را سيراب مى كند، در دست داشته باشم !
آرى ، براى امّت اسلامى ننگ بود كه كسى چون يزيد بر آن حكمفرما باشد و از همين روست كه شخصى چون ابوالعلاء معرى ، مسلمانان را به علّت تن دادن به بيعت با يزيد سرزنش كرده است :
روزگار را مى نگرم كه هر زشتى يى را مرتكب مى شود، و من پيوسته بر شگفتى و حيرتم افزوده مى گردد. آيا اين قريش نبود كه حسين عليه السلام را به قتل رسانيد، و به حكومت يزيد بن معاويه رضايت داد؟!
سبط ابن الجوزى مى گويد: جد من ، ابوالفرج ، در بغداد بر فراز منبر در حضور دانشمندان و بزرگان يزيد را لعن كرد. گروهى از جفاكاران برخاسته مجلس را ترك كردند، ولى او اين آيه قرآن را تلاوت كرد: (اءلا بَعْدا لِمَدْيَنَ كَمَا بَعدَتْ ثَموُدُ) (اهل مدين نابود گردند، همان گونه كه قوم ثمود به هلاكت رسيدند)!هم او مى نويسد: از جدّ من درباره يزيد پرسيدند، گفت : چه مى توان گفت درباره مردى كه سه سال حكومت كرد و در نخستين سال حكومتش حسين بن على (ع ) را به شهادت رساند، در سال دوم مدينه را به آشوب كشيد، و در سال سوم خانه خدا را ويران كرد؟!مردم گفتند: آيا مى توانيم او را لعن كنيم ؟ پاسخ گفت : بلى او را لعن كنيد و بر وى لعنت فرستيد.
سبط ابن الجوزى مى افزايد: جدّ من ، در كتاب (الرد على المتعصب العنيد)، نوشته است : در احاديث ما كسانى كه يك صدم كارهاى زشت يزيد را مرتكب شده باشند، مورد نفرين قرار گرفته اند. از آن جمله رواياتى است كه بخارى و مسلم در كتب صحيح خود آورده اند. براى نمونه در حديثى كه ابن مسعود از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند مى خوانيم كه آن حضرت كسانى را كه بر بدن خود نقش و نگار مى كوبند، نفرين فرمودند. ابن عمر نيز نظير اين روايت را، شخصا از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است . جابر روايت مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله رباخوار و ربا گيرنده را لعنت كردند.
ابن عمر مى گويد كه شراب از ده جهت حرام و نفرين شده است . اين حديث در مسند احمد بن حنبل ذكر گرديده است . احاديث در اين باره بسيار است كه همه بر ملعون بودن يزيد گواهى مى دهند. نكته مهم اين است كه اين گونه كارهاى حرام غير از جنايت هولناك يزيد مبنى بر شهادت رساندن پاره تن رسول الله صلى الله عليه و آله حضرت حسين بن على عليه السلام ، و برادران و خويشان و ياران با وفاى اوست . بعلاوه ، يزيد مدينه و مكّه - دو شهر مقدس اسلامى - را با خاك يكسان كرد و آشكارا از كفر و زندقه دم زد.
اللهم الْعَن اول ظالِمٍ ظَلَمَ حَق محمد و آل محمد وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اللهم الْعَنِ الْعِصابَةِ التى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اللهم العنهم جَميعا.   ( زيارت عاشورا )                                                                                                                                                             

نام كتاب : ستاره درخشان شام حضرت رقيه دختر امام حسين (ع )
مؤ لف :حجة الاسلام آقاى حاج شيخ على ربانى خلخالى

نوشته شده توسط خادمة الزهراء در شنبه 11 دی1389 | لینک ثابت مطلب
در كربلا: خطبه امام پس از ورود به كربلا
بخش سوم :
در كربلا: خطبه امام پس از ورود به كربلا

متن سخن :


((
... اَمَّا بَعْدُ فَقَدْ نَزَلَ بِنا مِنَ اْلا مْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ

وَانَّ الدُّنْيا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَتَنَكَّرَتْ وَاَدْبَرَ مَعْرُوفها
وَلَمْ يَبْقَ مِنْها اِلاّ صُبابَةٌ كَصُبابَةِ الا ناءِ
وَخَسيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعى الْوَبيلِ
اَلا تَرَوْنَ اِلَى الْحَقِّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَالَى الْباطِلِ لا يُتَناهى عَنْهُ
لِيَرْغبَ الْمُؤْمِن فِى لِقاءِا للّه
فَاِنِّى لا اَرَى الْمَوْتَ اِلا سَعادَةً وَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمِينَ اِلا بَرَماً،
النّاسُ عَبيدُ الدُّنْيا وَالدِّينُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعايِشُهُمْ للّه
فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ))

ترجمه و توضيح لغات :
تَنَكُّر: قيافه بدنشان دادن . اِدْبار: پشت كردن . صُبابَة : ته مانده آب در كاسه . خسيس عَيْشٍ: زندگى پست ذلت بار. مَرْعَى الْوبيل : چراگاه سخت و سنگلاخ كه در آن كمتر علف سبز شود. بَرَمْ (بر وزن فَرَس ): زجر و آزردگى . عَبيد (جمع عَبد): برده لَعْقَ (مصدر است به معناى اسم مفعول ): چيزهاى شيرين مانند عسل كه با انگشت ليسيده شود. يَحُوطُونهُ (از حاطَ، يَحُوطُهُ): چيزى را حفظ و حراست كردن و دفاع از آن نمودن . دَرَّتْ مَعايِشَهُمْ: دَرّ: خوشى و كمال آسايش . مَعايِش (جمع معيشه ): آنچه زندگى به آن وابسته است . مُحِّصُوا (از تَمْحيص ): در بوته آزمايش قرار دادن .
ترجمه و توضيح :
حسين بن على عليهما السلام در دوّم محرم الحرام سال 61 هجرى وارد كربلا گرديد و پس از توقف كوتاه در ميان ياران و فرزندان و افراد خاندان خويش قرار گرفت و اين خطبه را ايراد نمود:
((اما بعد، پيشامد ما همين است كه مى بينيد؛ جدا اوضاع زمان دگرگون گرديده ، زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بربسته است ، از فضائل انسانى باقى نمانده است مگر اندكى مانند قطرات ته مانده ظرف آب . مردم در زندگى ننگين و ذلت بارى به سر مى برند كه نه به حق ، عمل و نه از باطل روگردانى مى شود، شايسته است كه در چنين محيط ننگين ، شخص با ايمان و بافضيلت ، فداكارى و جانبازى كند و به سوى فيض ديدار پروردگارش بشتابد، من در چنين محيط ذلت بارى مرگ را جز سعادت و خوشبختى و زندگى با اين ستمگران را چيزى جز رنج و نكبت نمى دانم )).
امام به سخنانش چنين ادامه داد:((اين مردم برده هاى دنيا هستند و دين لقلقه زبانشان مى باشد، حمايت و پشتيبانيشان از دين تا آنجاست كه زندگيشان در رفاه است و آنگاه كه در بوته امتحان قرار گيرند، دينداران ، كم خواهند بود)).
آنچه از اين گفتار امام استفاده مى شود
در اين خطبه حسين بن على عليهما السلام كه اولين خطابه و سخنرانى آن حضرت در سرزمين كربلاست ، به دو نكته حساس زير اشاره شده است :
1 - انگيزه قيام :
به طورى كه در فرازهاى گذشته از سخنان امام عليه السلام اشاره گرديد آن حضرت براى قيام خود چندين علت و انگيزه مختلف بيان نموده است كه مخالفت با حكومت يزيد، تغيير و تحريف در احكام و بالا خره موضوع امر به معروف و نهى از منكر، مجموع اين علل و انگيزه ها را تشكيل مى دهد كه همه اين انگيزه ها نيز در اين گفتار آن حضرت ، خلاصه گرديده است .
آنجا كه اوضاع متغير، زشتيها ظاهر و فضايل ، سركوب و فراموش شده است ذلت و خوارى بر زندگى مردم سايه شوم خود را گسترده است ، نه به حق عمل مى شود و نه از باطل جلوگيرى ، بجاست كه شخص مؤ من و متعهد در راه تغيير چنين وضعى به شهادت و لقاى حق راغب و شائق باشد و شخص ‍ امام عاليترين و بارزترين مصداق چنين مؤ من با فضيلت است كه در اين شرايط، مرگ را بجز سعادت و براى زندگى مفهومى جز زجر و شكنجه و مرگ تدريجى نمى داند.
2 - مساءله آزمايش :
و اما نكته دوم ، موضوع آزمايش و امتحان است كه بهترين راه شناخت حقايق و افكار شخصيتها و اصالت انسانهاست ؛ چه افرادى كه خود را مؤ من نشان مى دهند و چه گروهايى كه براى خود شعارهاى داغ و كوبنده انتخاب مى كنند و چه اشخاصى كه از قيافه حق پرستى و وجهه مذهبى برخوردارند، ولى حقيقت اين گروه ها و اين چهره ها و اصالت اين افراد به دست نمى آيد مگر از راه امتحان و آزمايش در شدايد و گرفتاريها، در جزر و مدها و در ميدان جنگ و مبارزات ، آنجا كه منافع مادى و بلكه جانشان در خطر است .
اينك كه فرزند فاطمه به سوى (( اللّه )) مى شتابد و قدم به سرزمين عشق و شهادت مى گذارد از افراد زيادى كه تا آن روز دم از اسلام مى زدند و در ميان مسلمانان از وجهه خاص مذهبى برخوردار بودند، خبرى نيست .
فرزند رسول اللّه در راه اسلام و قرآن به خاطر امر به معروف در برابر دشمن ديرينه اسلام قرار گرفته و آماده كشته شدن و به قربانى دادن خاندانش و به اسارت رفتن اهل و عيالش مى باشد ولى اين گونه افراد قدم از قدم برنمى دارند و لب از لب نمى گشايند، نه از عبداللّه بن عباس خبرى هست و نه از عبداللّه بن زبير و نه از عبداللّه بن عمر كه هر سه خود را شخصيت برجسته مذهبى مى دانستند و به خاطر مذهبى بودن ، در ميان مردم از وجهه و محبوبيت ويژه اى برخوردار بودند كه موضوع شهادت و اسارت در راه احياى اسلام و آزادى مسلمين مطرح است مثل اينكه چنين افرادى در ميان مسلمانان وجود ندارند.
و اين شدايد و حوادث است كه مردان بزرگ واقعى را از مسلمانان مصنوعى و كاذب كه در مواقع عادى مسلمان تر و مذهبى تر از همه هستند مى شناساند و نقاب از چهره هايشان برمى دارد كه :((َاِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ))

بر گرفته از كتاب : سخنان حسين بن على (ع ) از مدينه تا كربلا

مؤ لف : محمّد صادق نجمى

EBOOK.TARIKHEMA.Ir

نوشته شده توسط خادم الحسین در پنجشنبه 9 دی1389 | لینک ثابت مطلب
شفاى مفلوج
شفاى مفلوج

از عالم بزرگوار آقاى حاج سيد فرج اللّه بهبهانى - سلمه اللّه تعالى - كه در سفر حج توفيق ملاقات ايشان نصيب حقير شده بود ، شنيدم كه در منزل شفاى مفلوج
ايشان در مجلس تعزيه دارى حضرت سيدالشهداء ( ع ) معجزه اى واقع شده پس ‍ خدمت ايشان خواهش شد كه معجزه واقعه را براى بنده بنويسند آن بزرگوار تفصيل را به خط خود مرقوم داشته و ارسال فرمودند در اينجا عين نوشته ايشان به نظر شما مى رسد .
شخصى به نام عبداللّه ، مسقط الراءس او جابرنان است از توابع رامهرمز ولى ساكن بهبهان است و اين مرد در تاريخ 28 شهر محرم الحرام سنه 1383 از يك پا مفلوج گرديد و قدرت بر حركت نداشت مگر به وسيله دو چوب كه يكى را زير بغل راست و ديگرى را زير بغل چپ مى گذاشت و با زحمت ، اندك راهى مى رفت و در حق او از مؤ منين كمك مى شد براى معاش ، تا اينكه مراجعه كرده به دكتر غلامى و ايشان جواب ياءس داده بودند و بعدا آمد نزد حقير كه وسيله حركتشان را به اهواز فراهم آورم ، وسائل حركت بحمداللّه فراهم گرديد خط سفارش به محضر آيت اللّه بهبهانى ارسال و آن جناب هم پذيرايى فرموده و او را نزد دكتر فرهاد طبيب زاده پزشك بيمارستان جندى شاهپور ارسال داشته پس از عكسبردارى و مراجعه ، اظهار ياءس ‍ كرده و گفته بود پاى شما قابل علاج نيست و در وسط زانوتان غده سرطانى مشاهده مى شود پس با خرج خود او را به بيمارستان شركت نفت آبادان انتقال مى دهد آنجا هم چهار قطعه عكس از پايش برداشته و اظهار داشتند علاج نشدنى است با اين حالت برمى گردد به بهبهان .

عبداللّه مرقوم گويد در خلال اين مدت ، خوابهاى نويد دهنده مى ديدم كه قدرى راحت مى شدم تا اينكه شبى در واقعه ديدم وارد منزل بيرونى شما شده ام و شما خودتان آنجا نيستيد ولى دو نفر سيد بزرگوار نورانى تشريف دارند در زير درخت سيبى كه در باغچه بيرونى ديده مى شود تشريف دارند و در اين اثنا شما وارد شديد بعد از سلام و تحيت آن دو بزرگوار خودشان را معرفى فرمودند يكى از آن دو بزرگوار حضرت امام حسين عليه السلام و ديگرى فرزند آن بزرگوار حضرت على اكبر عليه السلام بودند حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام دو سيب به شما مرحمت فرمودند و فرمودند يكى براى خودت و ديگرى براى فرزندت باشد و پس ‍ از دو سال اين دو سيب نتيجه مى دهند و شش كلمه با حضرت حجة بن الحسن - عجل اللّه تعالى فرجه - صحبت مى كند

عبداللّه گفت در اين حال از شما درخواست نمودم كه شفاى مرا از آن بزرگوار بخواهيد يكى از آن دو بزرگوار فرمودند روز دوشنبه ماه جمادى الثانيه ، سنه 84 پاى منبر كه براى عزادارى در منزل فلانى (كه منظور حقير بوده ) منعقد است مى روى و با پاى سالم برمى گردى . از شوق ، از خواب بيدار شدم و به انتظار روز موعود بودم و خواب را براى حقير نقل كرد همان روز دوشنبه ديدم عبداللّه با دو چوب زيربغل آمد و پاى منبر نشست ، خودش اظهار داشت كه پس از يك ساعت جلوس حس ‍ كردم كه پاى مفلوجم تير مى كشد، گويى خون در پايم جريان پيدا كرده است ، پايم را دراز كرده و جمع نمودم ديدم سالم شده با اينكه روضه خوان هنوز ختم نكرده بود بپا برخاستم و نشستم بدون عصا! قضيه را به اطرافيان گفتم ، حقير ديدم عبداللّه آمد و با حقير مصافحه نمود، يك مرتبه ديدم صداى صلوات از اهل مجلس بلند شد و ديگر از آن فلج بالكليه راحت شد، پس در شهر مجالس جشن گرفته شد و در روز بعد 22 مهر 43 از ساعت 8 الى 11 صبح در منزل حقير مجلس جشنى به اسم اعجاز حضرت سيدالشهداء عليه السلام گرفته شد و جمعيت كم نظيرى حاضر و عكس بردارى گرديد.
والسلام عليكم ورحمة اللّه
...حرره الاحقر السيد فرج اللّه الموسوى


بر گرفته از كتاب : داستانهاى شگفت

اثر : شهيد محراب آية اللّه سيّد عبدالحسين دستغيب
نوشته شده توسط خادم الحسین در پنجشنبه 9 دی1389 | لینک ثابت مطلب
آمار وبسایت نور الحسین
بلوک دلخواه